کودکان موجوداتی شیرین که هر جا باشند نشاط به آن می بخشند از قدیم می گویند بچه زشت نداریم همه‌شان قشنگ هستند و همه شان حق شادی دارند ولی آیا واقعا همینطور است؟

زندگانی و زنده بمانی کودکان جهان/ همصدایی تبریزی‌ها برای دلگرمی کودکان مظلوم غزه

روانشناسی در مدیریت_تبریز؛ کتایون حمیدی: چند روز پیش مادرم خبر داد که دو روز دیگه دعوتیم به مراسم به دنیا آمدن بچه فلانی در یک تالار؛ سور و ساتی خواهد بود، این هم کارت دعوت‌اش.  بچه‌اس خُب …. ایده قشنگی بود، عکس نوزاد دو سه ماهه با یک متن از  زبان کودک: منتظرتونم خاله‌ها و عموها؛ خُب حق دارند، دُردانه‌شان هست، بچه‌شون هست دیگر و دوست دارند برایش ولیمه بدهند از این طرف شهر تا آن طرف شهر.  بچه‌اس خُب …. به دخترخاله کوچولوم قول داده بودم تا ببرمش تئاتر نمایش کودک به اسم «نخودی»، جوراب‌های توری دور چین چین‌اش را پوشیده و با موهای مدل خرگوشی بسته‌اش ایستاده جلوم و منتظره تا کارم تموم بشه و دوتایی بریم تماشای نمایش؛ خُب بچه‌اس، حق داره شادی کنه.  بچه‌اس خُب …. کمی مانده به ساعت ۲ بعد از ظهر به همکارم گفتم، می‌روم برای خودم چایی بریزم، میل داری؟ انگار نه انگار که حرف‌های من را می‌شنود، محکم‌تر گفتم! چایی میل دارید؟ سراسیمه از جایش پرید؛ هان! چی؟ نه نه هیچی؛ گفتم اتفاقی افتاده؟ چشم‌هایش را با دست‌هایش کمی فشرد و خمیازه‌ای کشید: خانم حمیدی، دخترم کلاس‌های تیزهوشان می‌رود، کمی هزینه‌اش سنگین است، داشتم آن را حساب می‌کردم که باید چند ساعت اضافه کاری کنم که بتوانم پول کلاس‌های دخترم را در بیاورم؛ خُب بچه‌اس، نباید که از همکلاسی‌هایش عقب بمونه.  خُب بچه‌اس…  با یکی از همکاران خبری رفته بودیم تا برای مراسم عکاس تازه دامادمان هدیه بخریم؛ داشتیم همه چیز را نگاه می‌کردیم که یک کادوی مورد پسند و مناسب پیدا کنیم که البته  به بودجه ما هم بخورد؛  آن طرف‌ها یک اسباب‌فروشی خیلی بزرگ با دکوراسیون خیلی کارتونی هست که اسباب‌بازی زیر سه میلیون تومان ندارد؛ داشتم همین موضوع را به دوستم می‌گفتم که او کنجکاو شد برای دیدن این مغازه لاکچری! از همان درب ورود کودکانی درازکش و گریه‌کن کف مغازه بود که اصرار داشتند یک اسباب‌بازی چند میلیونی بخرند و البته کودکانی با دست‌های پر از اسباب‌بازی هم آن وسط جولان می‌دادند و صدای کشیدن کارت‌های متوالی که به گوش می‌رسید؛ دوستم گفت این همه پول را از کجا می‌آورند؟ آخه اسباب بازی خر شرک پنج و نیم میلیون تومان! بچه من از اینا بخواد با پشت دست می‌خوابونم تو دهنش؛ خانمی که گویا شاهد مکالمه من و دوستم بود، همین‌طور که داشت دنبال عروسک راپونزل با موهای طلایی برای نوه‌اش می‌گشت، خطاب به من و دوستم گفت: بچه‌دار که شدید، حلوا حلواش خواهید کرد، هر چی بخواد می‌خرید براش، خُب بچه‌ان، ماها نخریم کیا بخرن؟  همه این بچه‌اس خُب‌ها، آن چیزهایی بود که در دور و اطراف من اتفاق افتاده بود و حتما شما هم چیزهای مشابه به این موضوعات را کم و زیاد دیده و زندگی کردید.   

Leave a Reply